تولید کننده:
هوپا
نتایج 1 تا 17 از کل 17 نتیجه

تام گیتس جلد اول دنیای معرکه ی تام گیتس

حتی با اینکه از خانه‌ی ما فقط چهار دقیقه تا مدرسه‌ام راه است، من بیشتر وقت‌ها دیر می‌رسم به مدرسه.
معمولاً دلیلش این است که من و درِک (بهترین دوستم و همسایه‌ی دیواربه‌دیوارمان) سر راه مدرسه کمی (خب، کلی) «گپ» می‌زنیم. بعضی ‌وقت‌ها دلیلش این است که حواس من پرت می‌شود به آدامس‌های میوه‌ای و ویفرهای کاراملی مغازه. هر از گاهی هم دلیلش این است که من یک کوه کارهای خیلی مهم‌تر دارم.

تام گیتس جلد دوم بهانه های عالی و چیزهای خوب دیگر

دو هفته‌ی کامل مدرسه بی مدرسه!
بله!
می‌توانم درس‌ها را کلاً از ذهنم پاک کنم (چیزهای ناراحت‌کننده‌ای مثل مارکوس مِلدرو را هم) و تمرکزم را بگذارم روی کارهای خوبی مثل:
پیدا کردن راه‌های تازه‌ای برای عصبانی کردن خواهرم دِلیا. (خیلی راه‌های زیادی!)
کشیدن نقاشی (نقاشی‌هایی که دِلیا را عصبانی می‌کند). ها ها!
تماشای تلویزیون و خوردن ویفر کاراملی.
خوردن ویفر کاراملی و تماشای تلویزیون.
و مهم‌تر از همه…
تمرین گروه موسیقی سگ‌های آدمخوار با درِک (که بهترین دوست من و همسایه‌ی بغلی‌مان است)

تام گیتس جلد سوم همه چی محشر است نسبتا

آقای فولرمن از تعجب خشکش زده که من را سر وقت توی کلاس می‌بیند.
می‌گوید: «چه غافل‌گیری قشنگی تام!»
و لبخند می‌زند.
(خیلی پیش نمی‌آید که آقای فولرمن لبخند بزند.)
بعد مارکوس برایم شکلک درمی‌آورد.
(خیلی پیش می‌آید که مارکوس شکلک دربیاورد.)
ولی امروز هیچ‌چیزی نمی‌تواند حالم را بد کند!
جز این دو تا کلمه: «درس ریاضی».
بعد اوضاع بدتر هم می‌شود…
«درس ریاضی
معلم: خانم ورثینگتن».
بدتر هم…

تام گیتس جلد پنجم تام گیتس خیلی فوق العاده است توی بعضی کارها

آقای فولرمن روی تخته می‌نویسد پیراشکی.
بعد مارک کلامپ حشره را پیشنهاد می‌کند.
کل این مدت را من دارم برای خودم فکر می‌کنم.
فکر می‌کنم چرا قیافه‌ی آقای فولرمن جوری است که انگار هیچ‌وقت هیچ‌وقت خسته نیست.
شاید دلیلش این باشد که چشم‌هایش خیلی گنده و عریض و تیزند؟
آقای فولرمن واقعاً گنده‌ترین چشم‌های ور‌قلمبیده‌ی دنیا را دارد. دارم به همین فکر می‌کنم. فقط هم فکر نمی‌کنم ها.
واقعاً می‌گویمش، با صدای بلند:
«چشم‌های ورقلمبیده!»

تام گیتس جلد چهارم فکرهای نبوغ آمیز بیشترشان

مجموعه کتاب های خوردنی برای گروه سنی کودک و نوجوان از انتشارات هوپا :
اگر نوشته‌هایم به‌ نظرتان یک‌کم لرزان می‌آید،
دلیلش این است که همین الان
حسابی جا خوردم!
برای اینکه آرام بشوم،
دارم دنبال بیسکویت‌های مخصوص مواقع اضطراری‌ می‌گردم که همیشه زیر تختم قایم می‌کنم.
(الان هم که قطعاً یک موقع اضطراری است.)
آخیش! بهتر شد.
خیلی‌خُب، بگذارید برایتان توضیح بدهم چی شد. من توی حمام بودم و وانمود می‌کردم دارم دوش می‌گیرم، ولی مشغول خواندن کتاب ‌مصورم بودم (عین همان کاری که خودتان هم می‌کنید دیگر).
بعد یکی شروع کرد خیلی محکم تق‌تق در زدن…

خانه درختی 13 طبقه

تری و اندی برای ما از خانه درختی سیزده‌طبقه‌شان می‌گویند. توی هر طبقه کلی خبر و ماجراست. حوضچه‌ی کوسه‌های آدم‌خوار، آزمایشگاه مخفی زیرزمینی، رصدخانه و منجنیق غول‌پیکر، مسیر گنده‌ی بولینگ، استخری که می‌شود داخلش را دید و کلی چیزهای باحال دیگر.

خانه درختی 26 طبقه

ندی و تری خانه درختی سیزده‌طبقه‌ی باحالشان را بیست‌و‌شش طبقه کرده‌اند. پیست ماشین‌برقی اضافه کرده‌اند، مسیر اسکیت با یک گودال کروکودیل زیرش، استادیوم گِل‌بازی، اتاقک ضد جاذبه، دریاچه‌ی یخی برای پاتیناژ با پنگوئن‌های پاتیناژکار واقعی و کلی طبقه‌ی باحال دیگر.

هوپا